مزار خود را سر پناه كبوتران بی آشیانه خواهم ساخت ، در زمستان سرد و بی روح ،گرمای تابستان را به آنان خواهم بخشید ، خاطراتم را باقی خواهم گذاشت برای آنان كه مرا دوست میدارند دارند
من خواهم مرد با به امید اینكه شاید بر مزارم گل سرخی بروید ، خدایا اگر سهم من این است كه آشیانه ای برای كبوتران بی بال شوم پس زمانی كه كوچ پرستوها رسیدبه آنان بگو به هر قاصدكی رسیدند داستان مرا بگویند كه زمان طولانی است منتظر آنان هستم ، به تمام فرشته ها بگو بوی گل مریم را برایم بیاورند به آنان بگو كه عاشقانه گل های مریم را دوست می داشتم به تمام مرغان عشق بگو كه چقدر عاشق پرواز بودم به صدف های در یایی بگو مرا همیشه بیاد داشته باشند ، به ماهیان بگو موج ها را نوازش كنند بگو كه فرشته ها بر بالای دریا به استقبالم بیایند بگو كه آنان می آیند بگو كوچ پرستو ها در فصل باز شدن گل های سپید زیررنگین كمان خواهد بود
خدای بزرگ بگو كه منتظرمی ؟
